گزيده‌اي از سرمقاله روزنامه‌هاي امروز را مي‌توانيد، اينجا بخوانيد.

مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، 

روزنامه کیهان در ستون یادداشت روز خود مقاله ای به قلم محمد ايماني با این مضمون منتشر کرد:
 
نوبت خط شكنان

اصولگرايي به يك معنا منطق و مضمون انقلاب اسلامي است اما تشكيل جريان اجتماعي- سياسي با اين عنوان، ريشه در تحولات 15 سال گذشته دارد. اصولگرايي از يك منظر، برآمده از عدم تكافوي تقسيم بندي نارساي «چپ-راست» بود؛ اينكه گرفتاري در تقسيم بندي هاي موهوم، ظرفيت هاي بزرگ انقلاب را به هدر مي دهد. انگيزه دوم، تندباد اتفاقاتي بود كه پس از انتخابات سال 76 در حوزه سياست و فرهنگ و امنيت و اقتصاد كشور پديد آمد.
 
اين تندباد گويا سر ايستادن نداشت و مي خواست به نيابت از جبهه دشمن، اصول و ريشه هاي انقلاب را بخشكاند. به همين دليل تكوين جريان اجتماعي- سياسي با تابلوي اصولگرايي، واكنش به شعار اصلاح طلبي نبود بلكه به منزله دفاع از ارزشها و مقاومت در برابر هجوم مغول وار جريان اباحه مسلك بود.
اصولگرايي با اين مضمون ريشه در باورها و آرمان ها و مطلوب هاي مردم داشت و به تدريج در همان فضاي اختناق آميز سيطره جريان ساختارشكن و اصول ستيز براي خود جا باز كرد.
 
دقيقا 10 سال پيش بود كه اجتماع اصولگرايان ذيل تابلوي آبادگران ايران اسلامي، اولين پيروزي را در انتخابات شوراي شهر دوم و سپس -در سال 82- پيروزي در انتخابات مجلس هفتم را رقم زد. اين روند با شدت و ضعف ها و نوساناتي تا نهمين دوره انتخابات مجلس (اسفند 90) تداوم پيدا كرده، هرچند كه به تدريج در طيف هاي مختلف آن، شاهد انشعاب هايي نظير انشعاب حلقه آقاي احمدي نژاد، انشعاب طيف نزديك به آقاي لاريجاني تحت عنوان فراكسيون اكثريت مجلس نهم، انشعاب جبهه پايداري از جبهه متحد و نظاير آن بوده ايم.
 
 از تجربه ائتلاف آبادگران تا تشكيل گروه 6+5 و شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب و كاربست فرمول 7+8 (جبهه متحد اصولگرايان) در انتخابات مجلس نهم 10سال فاصله است و طبعا ضرورت دارد صرف نظر از علايق حلقه هاي نامزد محورگرا، در مجموعه اين تجربه 10ساله بازانديشي صورت گيرد.

اينكه زايش و رويش اصولگرايي محصول كدام ضرورت ها و اقتضائات و گذشت ها بود؟ چه توفيقات بزرگي را در متن فشارها و تهديدها و بحران آفريني بدخواهان، با خود به ارمغان آورد؟ كجاها و چرا لنگيد؟ و تجديد قوا و سازمان آن مستلزم كدام مقدمات است؟ مرور اين پرسش ها اگرچه ممكن است با انتخابات رياست جمهوري خرداد 92 تلاقي و هم پوشاني هايي پيدا كند، اما فرا انتخاباتي و فرازماني است.
 
 انتخابات با همه اهميت و خطورت، ايستگاه و منزل است، نه مقصد و مطلوب. فرداي اعلام نتيجه انتخابات، شروع تكاليف و مسئوليت هاي جديد براي اصولگرايان است همچنان كه ماه هاي پيش از برگزاري انتخابات. امروز كه به اين پويش تاريخي 10ساله نگاه مي كنيم هم نقاط قوت و عطف فراواني را مي توان رصد نمود و هم نقاط ضعف و آسيب را فهرست كرد. اصولگرايي از احساس تعهد و مسئوليت و دردمندي و الزام فداكاري جوشيد.
 
10 سال پيش، آنها كه ذيل اين تابلو نامزد شدند و آنان كه ايثار كردند و پذيرفتند به خاطر مصلحت بزرگتر كنار بنشينند و تعويض در تيم بازيكنان انجام شود، نوعا دغدغه هاي الهي و ارزشمند داشتند. تلقي من باشم و تو نباشي و دعواهاي كم مايه و مبتذل، مجال بروز نداشت. دشمن تاخته بود و از خيابان تا برخي كريدورهاي سياسي جولان مي داد. آن روز بسيج شدن با نيت هاي خالص و عزم مومنانه، به كار بركت داد و ضعف ها و خلل هاي بي شمار را پوشاند.
 
 حرف از عمرو و زيد و اين رجل سياسي و آن نامزد نبود. به يك معنا دفاع مقدس سياسي با منطق خدمتگزاري مردم و مقابله و مبارزه با استكبار و نفاق جديد شكل گرفت و چون اخلاص هويدا بود، به دل هاي مردم نيز نشست. خود مردم بودند كه اصولگرايان را بركشيدند و از انزوا و عزلت، به عزت و احترام و اعتبار رساندند. البته شماري از برآمدگان، مديون انقلاب و نظام و مردم باقي ماندند و شماري به رسم تاريخ، دچار سكر نعمت و مستي قدرت شدند، شماري آبرومند و اصولگرا باقي ماندند و كساني آهنگ عقبگرد به سمت بيغوله اي كردند كه طيفي از مدعيان اصلاح طلبي در آن بيغوله رفته و سرمايه و اعتبار خود را تباه كرده بودند.
 
اگر اصولگرايي روزي به اقتضاي شرايط، انتخابات محور بود، امروز بايد در كنار اهميت دادن به انتخابات و معرفي نامزد، استراتژي محور باشد تا بتواند خلأها و آسيب هاي گذشته را بپوشاند. طبعا معناي استراتژي محوري دعوت به انحلال انواع تشكل هاي متصف به عنوان اصولگرايي نيست.
 
احزاب و گروه ها و حلقه ها، كار ويژه هاي مثبت و منفي خود را دارند و نوعا در انتخابات نيز فعال تر مي شوند. اما در اين ميان نبايد از سازمان دهي «جريان اجتماعي اصولگرايان» كه موتور اصلي پيشرفت ها و پيروزي هاي گسترده يك دهه اخير بوده و بار سنگين مسئوليت هاي انقلاب بر دوش آنها قرار داشته، غافل ماند.
 
اين جريان اجتماعي چون به روح جمعي ايراني و عواطف و عقايد و باورهاي آن تعلق دارد، جريان قدرتمند و نافذ و پراثر و در عين حال كم ادعايي است. اين جريان همان بدنه اجتماعي جمهوري اسلامي است كه در نقاط عطف انقلاب و سر بزنگاه ها ضرورت ها، وسط ميدان آمده و سينه سپر كرده و هزينه داده بي آنكه سفره نشيني كند و امتياز بجويد.
 
جريان اجتماعي همان گونه كه انقلاب و جنگ و بحران هاي پديد آمده توسط گروه هاي نفاق را مديريت كرد، مدافع اجتماعي گفتمان سازندگي و پيشرفت و عدالت در 20 سال اخير بود، به اقتضا از دولت سازندگي و دولت عدالت دفاع كرد و تير تهمت ها را به خاطر اصل نظام و انقلاب به جان خريد و البته از سوي برخي متوليان امر مورد كم لطفي و اجحاف قرار گرفت.
 
اين جريان هم به خاطر دفاع از هاشمي و هم به خاطر حمايت از احمدي نژاد - در مقاطع متفاوت- فحش خورده و پاي تكليف نوشته است. و همين جريان، به هنگام ضرورت، به مطالبه آرمان ها و اصول از دولت ها و سياستمداران پرداخته و مغضوب واقع شده است؛ چون اصولگراست و اصولگرايي هزينه دارد.

امروز براي اصولگرايي چه بايد كرد؟ آيا ساز و كار صرف تعيين نامزد -ها- و پرتاب آنان به سكوي قدرت و سپس كنده شدن و جا ماندن عقبه حركت نامزدها در ميانه راه، تكافوي اصولگرايي را مي كند؟ اصلا آيا سطح انتخابات آن هم با مختصات روز راي و انتخاب صاحب منصبان، تنها سطح مسئوليت اصولگرايان است؟با اين تلقي، موضوع فرصت ها، چالش ها، اهداف و برنامه ها(استراتژي، پيشرفت و عدالت و مقاومت) چه مي شود؟ فرض مي گيريم اصولگرايان اختيارش را داشتند و همين الان مي توانستند رئيس جمهور و دولت يا شوراي شهر و مجالس آتي و رؤساي آنها را تعيين كنند.
 
آيا مسئله حل بود و ديگر چالش و دغدغه اي باقي نمي ماند؟ پيداست كه اين تلقي، تلقي بسيط و ابتدايي از مسئوليت اصولگرايي و موضوع سازمان يابي اصولگرايان است. شرايط به اقتضاي سنت الهي رو به پيچيدگي مي گذارد. تعبير «پيچيدگي» نبايد ما را بترساند. اين پيچيدگي و بغرنجي و سختي شرايط آزمون، عين رشد و تعالي و اخلاص خوبان و تمييز حكيمانه آنان در محضر الهي است. معلوم است كه كنكور دوره دكترا به مراتب سخت تر از كنكور ورودي دانشگاه است اما انسان مشتاق مدارج بالاي علمي به خاطر اين سختي و پيچيدگي، شانه از آزمون خالي نمي كند هيچ، كه مشتاقانه به استقبال هم مي رود.
 
اسوه اصولگرايي، سيره نبوي و علوي است. پيامبر اعظم(ص) و امير مومنان(ع)، همواره و مجاهدانه به استقبال خطرهاي بزرگ مي رفتند. اين تعبير شريف و لطيف از علي بن ابيطالب عليه السلام است كه «وقتي آتش جنگ گداخته مي شد همه ما به رسول خدا(ص) پناه مي برديم چرا كه او از همه ما به دشمن نزديك تر بود» و در ركاب چنان مولا و مقتدايي بود كه روز جنگ احزاب به هنگام عربده كشي و هم آوردطلبي عمروبن عبدود، تنها امير مومنان برخاست و سينه سپر كرد و به رسول خدا عرض نمود من هم آوردي او مي كنم. البته به وقت سختي، اصولگرايي حكم كيميا را پيدا مي كند و ناياب مي شود.
 
در طول تاريخ كم نيستند آنها كه در برابر تهديدها و تهمت ها و ملامت ها، كم آورده و لنگ مانده اند. اما درجازدگان و عافيت طلبان و تن آسانان كه اسوه نمي شوند. اسوه بزرگ، مقتدايي است كه جان و مال و همسر و فرزندان و آبرو را در طول 30 ساله پس از رحلت غمبار پيامبر اعظم(ص) به ميانه ميدان آورد تا سزاوار گفتن اين كلمات بلندبالا در خطبه 37 نهج البلاغه باشد: «فقمت بالأمر حين فش لوا و تطّلعت حين تقبّعوا و نطقت حين تعتعوا و مضيت بنورالله حين وقفوا... پس براي اداي مسئوليت به پا خاستم هنگامي كه ديگران سست و ناتوان شدند.
 
و سر بلند كردم و خود را آشكار ساختم در آن زمان كه ديگران سر در لاك فرو برده و پنهان شدند. و سخن گفتم آن هنگام كه از گفتن بازماندند. و به نور هدايت الهي رفتم زماني كه ديگران متوقف شدند. آن هنگام صداي من از همه پايين تر بود اما در سبقت به امر خير از همه بالاتر بودم... چون كوهي كه تندبادها آن را به حركت درنياورد و طوفان ها ناتوان از كندن آن باشد».
 
 و اين چنين، علي بن ابيطالب(ع) اسوه شد براي همه آنها كه محبّ و محبوب خدايند، با مومنان فروتن و در برابر كافران، سرسخت و نفوذناپذيرند، در راه خداوند جهاد مي كنند و -بالاتر از همه- «از ملامت سرزنش كنندگان نمي هراسند» (آيه 45 سوره مائده).درست همين روزگار پرحادثه و ابتلا- لبريز از بشارت ها و انذارهاي حق- است كه بايد چون كوه سينه برافراشت، به ميان ميدان آمد، بدون لكنت زبان از حقيقت و فضيلت دفاع كرد و البته ملامت و زخم زبان شنيد.
كه به تعبير لسان الغيب حافظ «بر ما بسي كمان ملامت كشيده اند- تا كار خود ز ابروي جانان گشاده ايم». اينجا موضع خط شكني و صف شكني و مجال مالك اشترها و عمّارهاي بصير و صبور است به اقتداي علي. كار اصولگرايي ما به سامان و مبارك خواهد ماند اگر
 
 1- خوبان ما مثل هميشه آبرو و اعتبار شريف خويش را در فضاي ترور و تخريب شخصيت و اتهام افكني جبهه دشمنان و منافقان، به ميدان آورند.
 2- مثل دهه گذشته به اعتبار تشخيص دغدغه ها و مسئوليت هاي بزرگ، تواضع و تنازل و تفاهم و تعاون را ضرورت بدانند.
 3- حميت يكديگر و جبهه كلي اصولگرايي(حامل انقلاب) را بر تمايزگذاري ها و تفرقه طلبي هاي سست مايه رجحان بخشند و پشت هم را آنجا كه پاي اصول و مصالح بزرگ انقلاب است خالي نكنند. 4- عميق تر و فراتر از هيجان هاي انتخاباتي به آوردگاه ميان دو جبهه حق و باطل بنگرند.
بيش از اين بايد در باب تجديد سازمان اصولگرايي گفت و شنيد.


صباح زنگنه کارشناس ارشد مسائل خاورميانه در ستون یادداشت روز روزنامه خراسان خود این چنین نوشت:

«پاتريوت ها» و دور کشتار در سوريه

تحولات سوريه نشان مي دهد متأسفانه کشورهاي غربي و کشورهاي حامي فعاليت هاي مسلحانه و خشونت بار بر اين مسئله اصرار دارند که تغييرات سياسي در سوريه با اسلحه حاصل شود اين رويه اي است که ممکن است به وجود آورنده برخي از تغييرات سياسي و ميداني شود، اما قطعاً رويه اي نخواهد بود که به استقرار و آرامش پايدار منجر شود.
 
 در نتيجه سوريه همچنان صحنه حوادث و درگيري ها خواهد بود. به دليل اين که عده اي که کشته مي شوند، فرزندانشان، اقوامشان، نيروهايشان به دنبال انتقام هستند و درگيري ها از درگيري هاي مخالفان دولت با دولت به درگيري هاي ميان شهري، ميان خانوادگي، عشيره اي و ميان مناطقي مبدل مي شود و در نتيجه آرامش حاصل نمي شود.
 
در اين ميان اعمال فشارهاي غربي ها با استقرار موشک هاي پاتريوت در مرز ترکيه با سوريه نوعي گسترش دادن حضور و نفوذ سازمان ناتو در منطقه است و اين چهارمين نقطه و کشوري مي شود که غرب بعد از فروپاشي شوروي از پيمان ناتو به عنوان وسيله و حربه اي براي تغيير حکومت ها و نفوذ در کشورها استفاده مي کند.
 
نخستين حضور در افغانستان، دومين در عراق، سومين در ليبي بود و سوريه چهارمين کشوري است که در مرز و حاشيه منطقه نفوذ غرب قرار دارد و اکنون غرب با ابزار ناتو خواهان تصرف اين کشور است و آغاز آن با استفاده از ابزار و اسلحه اي همچون موشک هاي پاتريوت خواهد بود. اين موشک ها مي تواند هدفي هم براي روسيه که ميراث خوار اتحاد جماهير شوروي است و هم کشورهايي که در اقمار شوروي به سر مي برند به حساب آيد.
 
اما به نظر مي آيد اين وضعيت تهاجمي سازمان ناتو با تعلل هاي روسيه و ناکارآمدي مقاومت هاي کرملين همراه شده است و طبيعتاً رويه اي بسيار شکننده در کل منطقه خواهد بود و به کشورها و قدرت هاي مختلف منطقه اي و فرامنطقه اي اين اجازه را مي دهد که بافت و سيستم نظام ها و حکومت ها را با استفاده از ابزار قدرت و ابزار جاسوسي و عمليات نظامي تغيير بدهند.
 
جمهوري اسلامي ايران قاعدتاً بايد پايبند به اصول جمهوري اسلامي باشد که مأخوذ از دين اسلام است و اصل آن آرامش و آسايش بشر است، اصل عدم خون ريزي، حق حاکميت ملت ها و اصل توسل به ابزار دموکراتيک به جاي ابزار خشونت بار، در سوريه، بحرين و در همه کشورهاي منطقه مورد حمايت ايران است و از توسعه درگيري با پيگيري و اتخاذ روش هاي ديپلماتيک جلوگيري مي کند.
 
جمهوري اسلامي مخالف کشتار و خون ريزي است و به همين دليل با همکاري کشورهاي منطقه در تلاش است که از ظهور پديده هاي تکفيري، افراطي و تندرو در سوريه جلوگيري کند.چرا که اين پديده ها، در نهايت به عدم استقرار و ثبات ساير کشورها مثل ترکيه، اردن، لبنان و... منجر خواهد شد.

آن چه در سوريه اتفاق مي افتد جنگ هاي نيابتي است اعمال خشونتي که توسط مخالفان دولت سوريه رخ مي دهد، از سوي تعدادي از کشورها مانند قطر، ترکيه، عربستان و کشورهاي غربي حمايت مي شود. آمريکا نيز اخيراً حمايت سياسي، اقتصادي و نظامي خود را از ائتلاف معارضان سوري اعلام کرده است.بنابراين بايد ديد اين کشورها اگر به لبه پرتگاه برسند آيا متوجه پيامدهاي حمايت هاي خود خواهند شد يا خير.آن چه در سوريه اتفاق مي افتد نيازمند يک تحرک ديپلماتيک قوي، دقيق و عميق با کشورهايي است که نيروهايي را به نيابت خود وارد سوريه کرده اند.


عنوان مقاله علي بيگدلي استاد دانشگاه  درستون سرمقاله  روزنامه تهران امروز:

جان كري مي‌تواند راهگشا باشد؟

باراك اوباما رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريكا رسما جان كري را به عنوان وزير امورخارجه اين كشور معرفي كرد. ناخودآگاه اين سوال پيش مي‌آيد كه چشم‌انداز روابط ايران و آمريكا با انتخاب كري به عنوان وزير خارجه آمريكا چگونه خواهد بود؟ براي پي بردن به پاسخ اين سوال، مي‌بايستي موضوع را در دو سطح 1-ويژگي‌هاي شخصي جان كري و نوع نگاه او به ايران و 2- مجموعه سياست‌هاي اعمالي آمريكا در قبال ايران را بررسي كرد.

جان كري به دليل سوابق طولاني و تحصيلاتي كه در حوزه روابط بين‌الملل دارد و هم اينكه چندين سال است كه عضو كميته روابط خارجه سناي آمريكاست (اخيرا هم رياست اين كميته را برعهده داشته است) گزينه مناسبي براي تصدي پست وزارت امورخارجه اين كشوراست.
 
جان كري دكتراي روابط بين‌الملل دارد و با اينكه سوابق نظامي هم در پرونده كاري او ديده مي‌شود اما در زماني كه نامزد انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا بود به بحث جنگ افروزي عليه ايران علاقه‌مند نبود و اعتقاد داشت كه ايالات متحده آمريكا نبايد درگير جنگ تازه‌اي شود. البته اين يك طرف ماجراست،‌بايد در نظر داشت كه كشور آمريكا داراي يك سياست خارجه تدوين شده است كه اين سياست مدون تحت تاثير اين موضوع كه چه فردي متصدي جايگاه وزارت امورخارجه شود و چه سياست‌هايي را در پيش بگيرد قرار ندارد.
 
در ايالات متحده آمريكا چهار نهاد وزارت امورخارجه، كميته روابط خارجه مجلس سنا، وزارت دفاع و سازمان سیا در تصميم‌گيري در زمينه سياست خارجه آمريكا نقش دارند. ضمنا بايد به اين نكته هم اشاره كرد كه لابي صهيونيستي هم تا حدودي در تنظيم روابط سياست خارجه آمريكا با ديگر كشورها موثر است.
 
 درمورد سياست اعمالي آمريكا در قبال ايران بايد به اين موضوع اشاره شود كه با اينكه اخيرا تعدادي از نمايندگان مجلس سنا در نامه‌اي به باراك اوباما خواستار افزايش تحريم‌ها عليه ايران شدند اما با توجه به سخنان اوباما كه اعلام كرده بود من مسئله هسته‌اي ايران را تا پايان دور دوم رياست‌جمهوري‌ام حل مي‌كنم مي‌توان انتظار داشت با اينكه تحريم‌ها به شدت افزايش يافته است ولي ديپلماسي غير آشكار بين دو كشور ايران و آمريكا افزايش يابد.
 
البته بايد در نظر گرفت جان كري هنوز وزير امورخارجه آمريكا نشده است و بايد از جايگاه خود در مجلس سناي آمريكا دفاع كند كه مي‌توان پيش‌بيني كرد با توجه به فعاليت چندين ساله‌اش در سنا انتخاب وي توسط سناي آمريكا با مشكلي روبه‌رو نشود. در مورد سياست جان كري در پست وزارت خارجه فعلا نمي‌توان اظهارنظرخاصي كرد بايد منتظر بمانيم تا مذاكرات 1+5 در اواخر ژانويه برگزار شود و بعد در اين زمينه اظهارنظر كرد.
 
البته تاحدي مي‌توان پيش‌بيني‌هاي مثبتي درمورد چشم‌انداز سياست‌هاي اعلاني وزارت خارجه آمريكا عليه ايران درزمان وزارت وي داشت زيرا جان كري نشان داده است كه تمايل دارد مسائل بين ايران و آمريكا به شيوه ديپلماسي حل شود و حتي در سال‌هاي گذشته هم پيشنهاد مذاكره با ايران در مورد مسائل هسته‌اي را داده و اعلام كرده بود كه من آماده هستم با مقامات ايراني در مورد مسائل هسته ايران مذاكره كنم. منتها سياست‌هاي اعلاني مي‌بايستي با سياست‌هاي اعمالي منطبق باشد.
 
 به اين معنا كه ميل شفاهي به مذاكره به تنهايي كافي نيست و پيش از آن وزير خارجه جديد آمريكا مي‌بايستي چرخشي در نوع نگاه زمامداران واشنگتن نسبت به ايران به وجود بياورد. تصويب تحريم در كنار ابراز تمايل به مذاكره ممكن است بر پيچيدگي ماجرا بيفزايد و ميل طرف ايراني براي ورود به مذاكرات جدي را كاهش بدهد. حل اين موضوع يكي از مشكلات اصلي جان كري خواهد بود.

مهدی مطهرنیا برای روزنامه حمایت مقاله ای با این عنوان نوشت:

نکاتی درباره یک ایده
 
برای این که بتوان درباره میزان کارآمدی پیشنهاد حل‌وفصل موضوع هسته‌ای ایران از طریق مذاکره مستقیم با آمریکا تحلیل درستی ارایه کرد، باید چند نکته را مد نظر قرار داد.درجمهوری اسلامی ایران و آن بخش از جامعه بین‌المللی که از سوی ایالات متحده آمریکا مدیریت سه لایه تودرتوی بحران وجود دارد که می‌توان این لایه‌ها را مشابه ساختار داخلی اتم‌ها (متشکل از لایه درونی یا پروتونی، لایه میانی یا نوترونی و لایحه خارجی یا الکترونی) در نظر گرفت، آنها را اتم بحران نامید و بر اساس چنین الگویی باز شکافت.
 
لایه اول لایه پروتونی آن یا لایه گفت- واژگانی است؛ به این معنا که جمهوری اسلامی ایران و جامعه بین‌المللی (درباره پرونده هسته‌ای ایران منظور کشورهای عضو گروه 1+5 هستند) واژگان مشترک به کار می‌برند، اما تعریف محتوایی ای که از این واژگان منظور دو طرف است با هم تفاوت دارد؛ ‌ایران از مذاکره و رسیدن به یک نتیجه ملموس در مذاکرات سخن می‌گوید، گروه 1+5 هم همین موضوع را بیان می‌‌کند، اما در مجموع می‌توان گفت تفاوتی که بین منظور ایران و منظور 1+5 است بسیار زیاد است.
 
 بر همین اساس هر کدام از دو طرف به دلیل بحران گفت- واژگانی وارد بحران گفتمانی (لایه نوترونی) می‌شوند و برای اثبات نظرهای خود به بسیج قدرت در راستای به عقب نشاندن طرف مقابل اقدام می‌کنند. محصول این نبرد گفتمانی تحریم‌های رو به افزایش و شدیدی است که امروز به مدیریت آمریکا ضد جمهوری اسلامی ایران اعمال می‌شود.
 
بعد از عبور از بحران پروتونی و نوترونی وارد لایه الکترونی می‌شویم که از آن به بحران سیاسی بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا می‌توان نام برد. این لایه به صورت یک کمربند لایه پروتونی و نوترونی را در برمی‌گیرد که هم از آن‌ها استحکام می‌گیرد و هم به آن‌ها استحکام می‌بخشد؛ از این رو این لایه، لایه بسیار مهم و تأثیرگذاری است اما همین جا باید تاکید کرد که واجد همه مختصات تأثیرگذاری نیست؛‌ بنابراین اگرچه ممکن است با حل بحران سیاسی بین ایران و آمریکا تا حدودی در موضوع هسته‌ای ایران گشایش به وجود آید، این گشایش بار دیگر به یک فرسایش مجدد خواهد انجامید؛ فرسایشی که ناشی از حل نشدن بحران گفت- واژگانی و گفتمانی است.
 
تا این دو بحران حل نشود چنین داستان‌هایی با غلظت‌های کم و زیاد به وجود می‌آید؛ بنابراین نباید انتظار داشت که چنانچه ایران و آمریکا بر سر موضوع هسته‌ای با هم مذاکره مستقیم کنند به نتیجه می‌رسند و مشکلی که در روابط بین دو کشور وجود دارد برای همیشه حل خواهد شد، بلکه تا بحران گفت- واژگانی و گفتمانی بین دو طرف وجود دارد مشکلات و اختلافات هم وجود خواهد داشت.
 
سر مقاله امروزروزنامه رسالت نوشته  حبيب الله عسكراولادي :

انحراف چيست؟

خط مستقيم انقلاب چيست و انحراف از آن كدام است؟ خط مستقيم انقلاب اسلامي را امام خميني (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ترسيم كرده ومقام معظم رهبري به‌عنوان خلف صالح ايشان همين خط را طي دو دهه گذشته بازتوليد كرده است. قرائت انقلاب بدون قرائت امام(ره) و رهبري يك قرائت انحرافي است و اساسا انقلاب نيست بلكه انحراف از انقلاب است. 
 
هر خطي در راستاي خط امام (ره) و رهبري باشد، مشروع و معقول و مستقيم است و هر خطي كه كمترين زاويه با اين خط داشته باشد، انحرافي است. دولت‌ها به ماهو دولت پس از پيروزي انقلاب عمدتا در اين خط حركت كرده‌اند. اما برخي هم ممكن است به دليل غفلت و يا تحريك دشمنان به‌وسيله اطرافيان از اين مسير خارج شده باشند. خروج فرد يا افرادي از خط مستقيم انقلاب به معناي خروج كليت دولت - كه ما  از آن به حاكميت ياد مي‌كنيم- نيست.
 
دولت‌هاي نهم و دهم هم در امتداد راي مردم به دولت‌‌هاي پيشين بوده است و ما به احترام راي مردم منتخبين را تا وقتي كه در مسير مستقيم انقلاب گام بر مي‌دارند، بايد محترم بشماريم، خدمات آنها را ارج نهيم و البته از صدمات احتمالي آنها گله كنيم وانتقاد ناصحانه و مشفقانه داشته باشيم . دولت آقاي دكتر محمود احمدي نژاد طي دوره گذشته خدمات زيادي به انقلاب كرده است.  اكنون ماه‌هاي پاياني دوره خود را مي‌گذراند وان‌شاء الله موفق شود عاقبت دولتش را به خير و رضاي خدا  ختم كند.
 
دولت نهم كه برخاسته از راي مردم بود مورد توجه رهبري معظم انقلاب قرار گرفت و معظم له كاركرد اين دولت را منطبق بر گفتمان امام(ره) وشعارهاي انقلاب توصيف فرمودند و صفاتي چون استكبار ستيزي ، عدالتخواهي، اعاده عزت ملي ، ترك انفعال درمقابل سلطه  و زياده طلبي‌غرب، ترك شرمندگي در مقابل غرب و غربزدگي ، جرأت در ايجاد تحول، جرأت در مقابله با فساد ، روحيه مردمي و خاكي و ساده‌زيستي و ... را در كاركرد دولت برجسته مي‌ديدند. 

دولت دهم در حالي شكل گرفت كه عمده اصولگرايان در پشت سر آقاي احمدي نژاد ايستادند و مثل رقابت‌هاي سال 84 رئيس دولت رقبايي در درون جريان اصولگرا نداشت. هوشمندي اصولگرايان در كشف راهبردهاي نبرد نرم دشمن باعث شد رقابت بين خود را تعطيل كنند ودر برابر جريان فتنه بايستند و از كارنامه چهارسال كارآمدي دولت نهم كه با تدبير رهبري هدايت مي‌شد دفاع كنند.

متاسفانه از دور دوم كه برخي از نشانه‌هاي انحراف پديد آمد دولت احمدي نژاد مورد گله و حتي اعتراض دوستداران رئيس جمهور قرار گرفت. البته كليت دولت آلوده اين انحراف نبود وعلي‌رغم برداشت برخي، بنده معتقد نيستم يك جريان انحرافي در كشوروجود دارد. اگر دقت كنيم يك حلقه انحراف است كه بايد تكليف خود را با مردم و رهبري روشن كند و انتقادات برحق متدينين را پاسخگو باشد.
اما آنچه كه مي‌توانيم از انحراف ياد كنيم چيست؟

1- وحدت  امت اسلام بويژه وحدت ملي ايران اسلامي رئيس جمهور نماد وحدت اسلامي ملي ماست چون با راي مستقيم مردم انتخاب مي‌شود. او رئيس جمهور كساني كه به او راي نداده‌اند هم هست و بايد وفق سوگند رياست جمهوري به همه ملت و آرمان‌هاي انقلاب و اسلام وفادار بماند.
 
رفتارهاي رئيس دولت با مخالفان، منتقدان وحتي دوستان نزديك وي به‌گونه‌اي نبوده كه بگوييم ايشان دغدغه وحدت ملي را معمول مي‌دارد. وقتي از وحدت ملي سخن مي‌گوييم معنايش اين نيست كه رئيس جمهور در چينش كابينه از رقباي خود استفاده كند.  حتي معناي وحدت ملي آن نيست كه حتما رئيس جمهور به احزاب وگروه‌هايي كه او را حمايت كردند سهميه‌اي از كابينه  بدهد. 
 
معناي وحدت ملي آن است كه  دولت در درون خود ودر تعامل قوا و نيز تنظيم مناسبات با رهبري در مسير همگرايي حركت كند.  اين  كف مطالبات مردم و نظام از رئيس جمهور است. قابل  توجه  است كه آقاي احمدي نژاد چندي است نماي حركاتش به بهانه‌هاي گوناگون كوبيدن بر طبل واگرايي با نزديك‌ترين دوستان خود است.
 
تصفيه‌هاي پي درپي در كابينه به بهانه داشتن اختيار در قانون اساسي براي عزل وزرا را مي‌توان يك رويكرد انحرافي دانست. 11 روز خانه‌نشيني وعدم پذيرش حكم رهبري در مورد ابقاي وزير اطلاعات به‌عنوان يك رفتار فوق العاده انحرافي جلوه داشته كه افكار عمومي هنوز براي آن توجيهي پيدا نكرده است. 
 
عدم همگرايي با مجلس و عمل نكردن به برخي قوانين ونيز بهانه‌جويي در مجادله با قضات در خصوص مبارزه با فساد وحكم جوانفكر نشان مي‌دهد رئيس جمهور محترم علاقه‌اي به وحدت قوا و پايبندي به ساز وكارهاي قانوني موجود در قانون اساسي براي تنظيم روابط قوا نشان نمي‌دهد. 
 
اينجانب از آقاي رئيس جمهور محترم مي‌خواهم در باقيمانده عمر خدمتگزاري خود طوري عمل كنند كه نقدهايي كه در بالا به آن اشاره كردم واقعي جلوه نكند. ايشان با هوشمندي‌اي كه دارند مي‌توانند جلوي خطاها وانحرافات احتمالي را بگيرند و اشتباهات گذشته را هم جبران نماينداينجانب دعايم اين است كه خداوند به ايشان توفيق عنايت فرمايد.
ادامه دارد

روزنامه ابتکار مقاله ای به قلم محمدفضل الله ياري با این عنوان منتشر کرد:

دوربين‌ها زورگيري‌هاي سياسي را هم ثبت مي‌کنند  
 
چند هفته اي است که انتشار تصاوير ويدوئي از زور گيري چهار نفر از اوباش در تهران، در رسانه‌هاي اينترنتي و تصويري، ذهن مردم و مسئولان را متوجه موضوع”زورگيري” کرده است.
 
 رئيس پليس کشور درباره آن اظهارنظر کرده،رئيس قوه قضائيه شديدترين مجازات را براي عاملان آن توصيه کرده و دادستان تهران کيفر خواست اين متهمان را صادر کرده است. در ميان مردم نيز واکنش‌هاي جدي برانگيخته است.اين تصاوير به لطف وجود دوربين‌هاي مدار بسته اي به دست آمده که بخشي از خيابان محل وقوع جرم را پوشش داده بود.

به نظر مي‌رسد که فعلاً دوربين‌هاي مردم و مسئولان روي اين اتفاق”زوم” کرده و متمرکز شده اند. اما مي‌توان در موقعيتي مجازي از اين” زوم" خارج شد و تصاوير ديگري نيز شکار کرد که در آن‌ها کساني را ديد که در عرصه”سياست” کشور به”زورگيري” مشغول اند.بنگريد به اتفاقات چند سال اخير.خوشبختانه به مددد رسانه‌هاي فراگير همه تصاوير اين اتفاقات موجود است. به صورت عکس، فيلم و يا نوشته...

مي توان مسئولاني را ديد که به لطف رأي مردم و يا انتصاب يک مقام مسئول ديگر در موقعيتي قرار گرفته اند که بايد قول و عملشان مطابق خواسته‌هاي مردمي باشد که آنان را بر کشيده اند. برخي از اين افراد عليرغم اين که امواج مخالفت مردمي را با بسياري از تصميمات و شيوه عملکرد خود مي‌بينند، صرفاً و صرفاً به جهت اينکه در آن”منصب" قرار گرفته اند،راه خود را مي‌روند و حرف خود را مي‌زنند.
 
 اين افراد يا ديگر نيازي به راي مردم ندارند و يا اينکه رايشان را فقط در حد يک روز جمعه از هفت صبح تا هفت شب در پاي صندوق‌هاي راي لازم مي‌دانند. برخي ديگر صرفاً حکم انتصاب از مسئول بالا دست خود را مجوزي مي‌دانند که هر چه مي‌خواهند بگويند و انجام دهند. گويي ارتباط آنان با راي مردم از لحظه اعلام نتيجه آرا قطع مي‌شود.
 
آنان که پيش از روز انتخابات مي‌خواهند همه خواسته‌هاي مردم را عملي کنند،حرفشان را حرف مردم مي‌دانند و اصلا مي‌شوند خود مردم، يک روز پس از انتخابات به خودشان تبديل مي‌شوند، با خواسته‌ها،افکارواعمال فردي تنها.با عقل و دانش تنهايک نفر براي ميليون‌ها نفر تصميم مي‌گيرند و با زبان يک نفر به جاي ميليون‌ها انسان حرف مي‌زنند. اگر تا پيش از گرفتن راي از مردم” تنها فردي از ملت” هستند يک روز بعد ار انتخابات به” ملتي در يک فرد” تبديل مي‌شوند.
 
اين پديده در ميان نمايندگان مجلس نيز به وفور يافت مي‌شود. بنگريد به اعمال، افکار و سخنان افرادي که در جايگاه نماينده نشسته اند اما جوش دولت را مي‌زنند.در چند سال گذشته نسل جديدي از نمايندگان ظهور کرده اند که نه تنها هيچ نگراني ندارند که” وکيل الدوله” خوانده شوند، بلکه خود با افتخار، اين موضوع را در رسانه‌ها و صحن علني مجلس فرياد مي‌زنند. اينان اگر چه در ظاهر راي از مردم ستانده اند اما در” خانه ملت” منويات مسئولان را پيگيري مي‌کنند.

بنگريد به اتفاقات چند هفته گذشته در مجلس؛ نماينده اي در زمان طرح مرگ يک کارگر وبلاگ نويس زنداني در صحن علني مجلس رگ گردن متورم مي‌کند و دهان به اعتراض مي‌گشايد که” چرا با آبروي نظام بازي مي‌کنيد ؟” گويي جان يک انسان هيچ شاني براي وي پيدا نمي‌کند مگر آن که خود لازم بداند.
 
 چرا که چند هفته گذشته بعد در زمان آزادي قانوني يک فرد مخالف با سليقه سياسي خود از زندان، خطاب به قوه قضائيه فرياد برمي آورد که " من بايد از اين درد بميرم که وبلاگ نويسي در زندان کشته شود و آقا زاده اي آزاد شود”.يا نماينده ديگري که در صحن علني مجلس که مذاکرات آن از رسانه‌هاي مختلف در حال پخش است، همه انصاف و اخلاق و قانون را کنار بگذارد و افکار،تمايلات و خواسته‌ها فردي و حزبي خود را در قالب نطق يک نماينده مجلس مطرح کند و در اين ميان همه خطوط قرمز اخلاق و قانون را درنوردد.
 
يا فردي که در صدر روزنامه يا رسانه اي قرار مي‌گيرد و در قامت يک مدافع نظام همه حب و بغض‌هاي خود را را در قالب کلمات و تصاوير روانه چشم و ذهن مخاطبان مي‌کند و البته در اين مسير نه قانون مي‌شناسد و نه اخلاق و شرع و نه خط قرمز قابل احترامي به نام”حريم شخصي افراد”.

مي توان بر اين سياهه افزود اما موارد کافي است تا گفته شود که اين موقعيت‌ها - فارغ از عنوان مجرمانه- مي‌تواند يک "زورگيري” تمام عيار باشد که فرد مسندي از نظام را در اختيار بگيرد اما حکم خود براند. او در اين زورگيري هم گريبان نظام مي‌گيرد وهم لباس مردمان پاره مي‌کند.

اينان گويي از هر چيز که غافل نباشند از يک موضوع بي خبرند و آن اين است که دوربين‌هاي با کيفيت بالاي افکار عمومي در همه جاي عرصه سياسي نصب شده اند و حافظه اي دارند به ظرفيت تاريخ. کوچکترين حرکت آنان را ثبت مي‌کند و به محضر دادگاهي ارائه مي‌کند که سالني به وسعت جهان دارد و هيات منصفه اي به دقت و انصاف افکار عمومي.
 

روزنامه جمهوری اسلامی ستون سرمقاله خود را با عنوان « اردوغان و آرزوئي كه تحقق نخواهد يافت» منتشر کرد:
 
بسم‌الله الرحمن الرحيم
رجب طيب اردوغان نخست‌وزير تركيه بار ديگر با تكرار اظهارات تحريك آميز عليه همسايگان اين كشور، دولت عراق را به طايفه گرايي متهم كرده و مدعي شده "نوري مالكي با برخورداري از حمايت‌ها و كمك‌هاي ويژه، يك دولت شيعه در عراق ايجاد نموده و اين امر، احتمال كشاندن عراق به جنگ داخلي را افزايش داده است."
 
وي كه تاكنون با عملكرد غيردوستانه و خارج از موازين همسايگي و حسن همجواري تحريكات بسياري عليه دولت قانوني عراق مرتكب شده، اين بار نه در قالب جملات "تحريك آميز" بلكه فراتر از آن، با بيان عبارات "تهديدآميز"، عراق را به وقوع جنگ داخلي تهديد كرده است. نخست‌وزير تركيه در ادامه سخنان مغرضانه و غيرمنصفانه اش، دولت مالكي را نماينده اقليتي از افراطيون شيعه خوانده كه اگر برخي حمايت‌هاي ويژه از آن نبود، اين دولت هم اكنون در اين جايگاه قرار نداشت.
 
 وي در ادامه دخالت در امور داخلي عراق، خواستار حكومت سني‌ها و اكراد بر عراق شده و تهديد كرده درصورت ادامه حكومت يك دولت شيعي در عراق، جنگ سوريه به اين كشور نيز سرايت كرده و عراق هم به سوريه‌اي ديگر تبديل خواهد شد!

اين اظهارات تنش آفرين عليه عراق درحالي از سوي اردوغان ابراز مي‌شود كه تركيه همچنان ميزبان طارق الهاشمي، معاون اول فراري رئيس‌جمهور عراق است و كردهاي منطقه خودمختار كردستان عراق به ويژه مسعود بارزاني نيز در ادامه مخالفت با دولت مركزي عراق و شخص نوري مالكي، از حمايتهاي اردوغان برخوردارند. در بررسي و تجزيه و تحليل اظهارات تشنج آفرين اردوغان عليه دولت مركزي عراق و ديگر همسايگان تركيه قطعاً بايد موارد مورد مداقه قرار گيرد:

1- رسانه‌هاي تركيه و حتي برخي روزنامه‌هاي غربي با توجه به تحولات اخير، اعلام مي‌كنند تغييرات جديد ايجاد شده در رفتار و شخصيت نخست‌وزير تركيه است كه از وي، فردي "سياست باز"، "غيرمعتدل"، "موج سوار"، "فرصت طلب"، "عوام فريب"، "بلندپرواز" و "تماميت خواه" خلق كرده به گونه‌اي كه او را با "آتاترك" ديكتاتور لائيك تركيه مقايسه مي‌كنند. ارزيابي كارشناسان سياسي منطقه نيز همين تصوير را از اردوغان منعكس مي‌كند كه 180 درجه با شعارهاي روز اول وي، در زماني كه لازم بود رأي ملت مسلمان تركيه را به خود معطوف كند، تفاوت دارد.
 
امروزه، عدم پايبندي اردوغان به پيشبرد منافع ملي ملت مسلمان تركيه و عدم تحقق شعارهاي اوليه او تا آنجا مورد انتقاد قرار گرفته كه بسياري از رسانه‌ها و سياستمداران تركيه، او را به قرباني كردن ملت تركيه براي رسيدن به خواسته‌هاي خود در عرصه جهاني و بلند پروازي‌هايش متهم مي‌كنند. بسياري از مردم تركيه نگران اين امر هستند كه نه تنها اردوغان نتواند به وعده‌هاي خود عمل كند بلكه كشورشان را درگير يك جنگ منطقه‌اي نمايد كه در آن صورت نه نشاني از اردوغان و حزبش باقي خواهد ماند و نه اثري از برگ سوخته تركيه در سوريه.
 
2- تحولات اخير منطقه‌اي به ويژه حوادث سوريه نشان مي‌دهد كه دولت تركيه منافع خاصي را در آنسوي بحران سوريه دنبال مي‌كند، اما منافعي نه براساس منافع ملت تركيه بلكه براساس خواست و اراده غرب كه همواره بحران‌هاي بسياري را براي منطقه به همراه داشته است. واقعيت اينست كه تحولات اخير خاورميانه و شمال افريقا كه تاريخ منطقه را وارد مرحله حساسي كرده، علاوه بر اينكه زمينه حاكميت ملت‌ها را فراهم نموده به آزموني براي دولت‌ها تبديل شده كه همواره مدعي پيشتازي در دفاع از حق حاكميت ملت‌ها و همچنين اسلام خواهي و اسلام گرايي بودند.
 
 در اين ميان، دولت تركيه كه طي سال‌هاي اخير، با ادعاي دفاع از برجسته‌ترين آرمان مسلمانان يعني فلسطين تلاش مي‌كرد براي خود وجهه‌اي در جهان اسلام دست و پا كند و آراء ملت تركيه را نيز جلب نمايد، با اتخاذ مواضعي متناقض، اندوخته‌ها و سرمايه‌هاي اوليه خود را به حراج گذاشته است.
 
دولت تركيه در ابتداي روي كار آمدن اردوغان، در عين حال كه با رژيم صهيونيستي روابط گرمي داشت، در سال‌هاي بعد بارها مواضع ضد صهيونيستي گرفت كه مي‌توان به نمونه‌هايي از جمله مجادله لفظي اردوغان با شيمون پرز و ترك كردن جلسه به نشانه اعتراض، ارسال كاروان دريايي انسان‌دوستانه براي نوار غزه تحت عنوان كشتي مرمره و چند مورد ديگر اشاره كرد، اما تحولات بيداري اسلامي، تركيه را در معرض آزموني دشوار قرار داده به گونه‌اي كه اين كشور با همراهي عربستان و قطر، به يكباره با اتخاذ سياستي متناقض با رويكردهاي گذشته، از هيچ تلاشي براي تضعيف محور مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي كه يك ضلع آن سوريه است دريغ نمي‌ورزد.
 
متأسفانه اين رويكرد و همسويي تركيه با عربستان و قطر عليه حاكميت سياسي سوريه، امروز رفته رفته به عراق نيز درحال سرايت است و به نظر مي‌رسد اعضاء اين مثلث شوم كه از حمايت‌هاي پشت پرده آمريكا نيز بهره‌مند است، درحال تدارك نسخه جديدي از فتنه طايفه‌اي و جنگ داخلي در عراق هستند.
 
3- اردوغان در اظهارات اخير تنش آفرين خود عليه دولت قانوني همسايه جنوبي كشورش يعني عراق اعتراف كرده در سفري كه به زودي به آمريكا خواهد داشت، نه تنها در مورد مسائل سوريه بلكه در خصوص تحولات عراق نيز با مقامات واشنگتن به رايزني خواهد پرداخت.
 
اين سخنان نشانگر اين امر است كه نقش آفريني دولت تركيه در موضوع بحران سوريه نه تنها منشأ و خاستگاهي فراتر از تصميمات دولت اين كشور داشته بلكه براي گسترش دامنه بحران نيز نياز به تصميم‌گيري‌ها و سياستگذاريهائي است كه بايد در خارج از منطقه پخت و پز شود و سپس اجراي آن به دولت‌هاي جاه‌طلبي واگذار گردد كه در آرزوي احياء امپراطوري عثماني هستند.
 
 قطعاً اين بار، شرايط بهيچوجه بر وفق مراد آقاي اردوغان نيست، زيرا او در برابر آزمون‌هايي قرار گرفته كه پيش از اين هرگز با آن روبه رو نشده بود. مخالفت شديد مردم با سياست‌هاي مداخله گرانه دولت اردوغان، ايستادگي ديگر احزاب تركيه حتي اسلام گرايان در برابر سياست خارجي دولت به ويژه اعتراض شديد به مداخله در سوريه و عراق، تشديد بحران در بخش كردنشين تركيه و خطرهائي كه از ناحيه گروه‌هاي تروريستي فعال در سوريه متوجه دولت تركيه شده، از مشكلات مهمي هستند كه اردوغان را تهديد مي‌كنند و مي‌توانند ميان او و اين آرزوهاي بلند پروازانه براي هميشه فاصله بياندازند.
 
 آنچه مايه تأسف است اينست كه شاگردان نجم‌الدين اربكان، كه اردوغان يكي از سرآمدان آنان است، عليرغم اينكه با آراء مردم مسلمان تركيه و با شعارهاي اسلام‌خواهي به قدرت رسيدند، در آزمون مهمي كه هنگام تكيه زدن بر اريكه قدرت با آن مواجه شدند مردود شده و به خواسته‌هاي مردم پشت كرده‌اند. اين عملكرد خلاف تعهد و اخلاق اسلامي، نه تنها اردوغان و هم حزبي‌هاي او را به اهدافشان نمي‌رساند، بلكه آنها را از پشتوانه مردمي نيز محروم خواهد كرد و منطقه را نيز به خاطر سياست‌هاي غلط آنها به آشوب خواهد كشاند.
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.