قتلعام، قرار دادن در معرض اوضاع زندگی نامناسب، تقسیم اطفال ارمنی بین گروههای دیگر، کوچ اجباری و مهاجرتی که منتهی به زوال قوای جسمی کلی و جزئی آنان شد از جمله اتفاقاتی بود که برای ارمنیان در این زمان افتاد.
نسلکشی یک و نیم میلیون ارمنی در راستای تحقق اهداف ملیگرایانه «پان ترکیستی» همچنان از سوی دولتهای متوالی ترکیه انکار میشود اما ارامنه جهان که همواره متأثر از تأثیرات و پیامدهای این فاجعه بودهاند، تمامی تلاش خود را وقف اثبات واقعیت تاریخی نسلکشی ارامنه و جلوگیری از تحریف تاریخ توسط دولتهای متوالی ترکیه کرده و خواسته ارامنه همواره احقاق حقوق حقه خود و اجرای عدالت بوده و است.
باید بر این نکته تاکید کرد که در پی بیکیفر ماندن نسلکشی ارامنه زنجیره کشتارهای جمعی در سرتاسر دنیا استمرار یافت که از نمونههای آن میتوان به قتلعام در تیمور شرقی در سال ۱۹۷۸، قتلعام کردها در سال ۱۹۸۸، قتلعام در کامبوج در اواخر دهه۱۹۷۰، نسلکشی در رواندا در اواسط دهه۱۹۹۰ اشاره کرد.
در طی این سالیان میلیونها کودک، زن و مرد قربانی فجایع و ددمنشیهای غیرقابل تصوری شدهاند که وجدان بشریت از آن به شدت یکه خورده است میلیونها انسان بیگناه در سرتاسر دنیا قربانی جنایت فجیع نسلکشی گشتهاند که اثرات و عواقب جبرانناپذیر آن در نسلهای بعدی نیز در ابعاد مختلف روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی و غیره ظاهر میشود بنابراین باید گفت این اثرات مخرب همواره زندگی میلیونها انسان را نسل اندر نسل به مخاطره انداخته است.
وقوع جنگ جهانی اول و غافل شدن کشورها از کشتار ارامنه برای روشن شدن ابعاد این فاجعه لازم است بدانید پادشاهان امپراتوری عثمانی که همواره به دنبال سیاست پان ترکیسم بودند و رویای تشکیل یک حکومت بزرگ ترک را از غرب آناتولی تا ترکستان چین را در سر میپروراندند، ارمنیان را همچون سدی در راه پیوستن ترکهای عثمانی به ترک زبانان قفقاز (که هیچ گونه پیوند نژادی با آنان ندارند) و ترکان آن سوی دریای خزر میپنداشتند.
هنگامی که در تابستان ۱۹۱۴ میلادی آتش جنگ جهانی اول شعلهور و توجه اروپاییان به رویدادهای جنگ معطوف شد، دولت وقت ترکیه فرصتی مناسب یافت تا مسئله ارمنیان را برای همیشه حل کند اما لازم به یادآوری است که در آن زمان ترکان جوان تحت نام کمیته اتحاد و ترقی زمام امور را در دست داشتند.
سه تن از رهبران اصلی این حزب به نامهای محمد طلعت پاشا وزیر اعظم وقت عثمانی، اسماعیل انور پاشا وزیر جنگ و احمد جمال پاشا وزیر دریاداری که در راس امور قرار گرفتند از اندیشههای پان ترکیستی و نژادپرستانه استفاده میکردند و انهدام کاملنژاد ارمنی بهدست این کمیته و به ویژه سه شخص فوق به شکلی دقیق و محرمانه برنامهریزی شد.
آنان برای اجرای سیاستهای غیرانسانی خود ابتدا مردان بین ۱۵ تا ۵۰ ساله را به بهانه اعزام به جبهههای نبرد به ارتش فراخواندند و همچنین دستور صادر شد که هر کس اسلحه دارد، باید آن را به ارتش تحویل دهد و هر آنچه که ممکن است در خلال جنگ مورد نیاز ارتش واقع شود، نظیر لباس، قاطر، غذا و غیره نیز ضبط خواهد شد.
اما جالب اینجاست که دولت تنها اموال ارمنیان را به نفع ارتش ضبط میکرد و ماموران جمع آوری اموال هنگامی که به خانههای ارمنیان وارد میشدند، همه چیز را اعم از اینکه مورد نیاز ارتش باشد یا نه، نظیر لباسهای زنانه، اشیای زینتی و غیره را جمعآوری میکردند و با خود میبردند.
سرانجام در روز ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ میلادی به دستور دولت عثمانی حدود ۳۰۰ تن از رهبران، روحانیون، اندیشمندان، نویسندگان و سیاستمداران ارمنی دستگیر و پس از انتقال به کشتارگاه همگی به طرز فجیعی سلاخی شدند و این سرآغاز قتلعام بود چرا که در همان روز حدود پنج هزار تن از ارمنیان استانبول نیز در کوچهها و منازلشان به قتل رسیدند.
از فردای ۲۴ آوریل سربازان عثمانی به شهرها و روستاهای ارمنینشین رفتند و آنها را به این بهانه که در منطقه جنگی قرار دارند و باید به مکانهای امن منتقل شوند از خانههایشان بیرون کشیدند اما آنان گروههای ارمنیان را که بیشتر شامل زنان، کودکان و سالخوردگان بودند به صورت کاروانهایی به طرف تبعیدگاه روانه میساختند و این تبعیدگاه صحرای مرکزی "سوریه" واقع در منطقه "دیرالزور" در نزدیکی "حلب" بود.
جهان که در آن زمان دستخوش جنگ جهانی اول بود، ظاهرا از وقایع و عمق فجایعی که در ترکیه در حال وقوع بود بیاطلاع بود. طرح نژادکشی و قتل عام ارمنیان تا آنجا که ممکن بود مخفیانه و از روی برنامه اجرا شد.
بخشی از ارمنیانی که امروزه در سرتاسر جهان پراکنده شدهاند، از فرزندان یا نوادگان همین نسل هستند و هنوز هم شماری از بازماندگان آن جنایات در بین ما زندگی میکنند. ارمنیانی که موفق به فرار از این قتل عام شدند به کشورهایی مانند سوریه، لبنان، روسیه، آمریکا و کشورهای اروپایی روی آوردند. شماری نیز به ایران پناه بردند و زندگی جدیدی را آغاز کردند.
امروزه دولت ترکیه نژادکشی ارمنیان را تکذیب و ادعا میکند که ارمنیان تنها از منطقه جنگی شرقی منتقل شدهاند و در خصوص کشتهشدگان با ناچیز خواندن شمار قربانیان، مدعی است که آنها در طی جنگ و درگیریهای قومی کشته شدهاند.
گفتنی است در ایران بسیاری از روشنفکران و صاحبان قلم به نحوی از انحا به موضوع نژادکشی ارمنیان پرداختهاند و جالب توجه آنکه روز به روز شمار چنین افرادی افزوده میشود.
روایت "اسماعیل رائین" از نسل کشی ارامنه"اسماعیل رائین" نویسنده معاصر نتیجه بررسیهای علمی خود را در قالب کتابی موسوم به "قتل عام ارمنیان" به رشته تحریر درآورده است.
اسماعیل رائین چندین کتاب دیگر نیز درباره ارمنیان تحت عناوین "ایرانیان ارمنی"، "میرزا ملکم خان زندگی و کوشش او"، "یپرم خان سردار" و غیره به چاپ رسانده است.
وی درباره کشتار ارمنیان در خاک ارمنستان غربی مینویسد:
دولت عثمانی سعی میکرد به این فجایع و تجاوزات، عنوان مهاجرت بدهد.
آنان بسیاری از آبادیها را یک جا وادار به تخلیه میکردند و حتی مسئولان و مقامات محلی برای آنان آرزوی موفقیت و سفری خوشی میکردند. بسیاری از سادهدلان هم که نمیدانستند چه بر سر دیگران آمده و چه بر سرخودشان خواهد آمد با امید آنکه اگر زادگاه و سرزمین مادری خود را به اجبار ترک میکنند، جای دیگری را اگر چه سالیان دراز طول بکشد، آباد خواهند کرد.
به گفته نویسنده کتاب علیرغم ادعای مقامات ترک عثمانی، که ارمنیان را به جنگ مسلحانه علیه عثمانی متهم میکردند، ارمنیان برای دفاع از خود فقط در دو مورد امکان مقاومت مسلحانه یافتند که یکی مورد موفقیت آمیز "انطاکیه" بود که در آن کشاورزان ارمنی به تپهها رفتند و مدت هفت هفته پشت به دریا جنگیدند تا آنکه تقریبا به طرزی معجزهآسا توسط ناوگان فرانسه نجات یافتند و مورد دیگر، عملیات قهرمانانه و در عین حال نومیدانه "شابین قرهحصار"، شهری واقع در اراضی پشت ساحل "ترابوزان" که در آنجا چهار هزار ارمنی با شنیدن خبر تبعید خود اسلحه به دست گرفتند و از اواسط ماه مه تا آغاز ژوئیه با سربازان عثمانی به زد و خورد پرداختند و در برابر این مقاومت، عثمانیها به اعزام افراد و مهمات پرداختند و شهر را با آتش توپخانه تصرف کردند.
روایت سید "محمدعلی جمالزاده" درباره نسلکشی ارمنیان"محمدعلی جمالزاده"، بنیانگذار نثر معاصر، درست در روزهایی که ارمنیان در
بیابانها آواره شده و عفریت مرگ بر فراز سرشان پر و بال میزد از این
سرزمین مرگ و جنایت گذشت.
وی مشاهدات خود را تحت عنوان "مشاهدات
شخصی من در جنگ جهانی اول" به رشته تحریر درآورده است و تاکید میکند آنچه
در این گفتار آمده همه وقایعی است که به شخصه شاهد آن بوده و به چشم خود
دیده است.
مشاهدات این نویسنده، همان گونه که خود مینویسد،
برایش حکم یک کابوس بسیار هولناکی را پیدا کرده بود که گاهی به مناسبتی بر
وجودش تسلط پیدا میکرد و ناراحتش میساخت و آزارش میداد.
شایان ذکر است از سید محمدعلی جمالزاده به منزله "پدر داستاننویسی معاصر ایران" یاد میشود.
وی از 1915 تا 1930 میلادی در "برلین" به سر برد و زمانی که در ۱۹۱۵ میلادی به ایران بازگشته بود پس از اقامتی ۱۶ماهه، دوباره راهی آلمان شد و در راه بازگشت با کاروان آوارگان ارمنی برخورد کرد.
نوشته زیر بخشهایی از روایت محمدعلی جمالزاده از سفر خود است که در کتاب "سرگذشت و کار جمالزاده" به چاپ رسیده است؛ وی همچنین مشاهدات خود را با عنوان «مشاهدات شخصی من در جنگ جهانی اول» در خرداد ۱۳۵۰ شمسی در "ژنو"، به رشته تحریر درآورده است.
جمالزاده در این اثر تاکید میکند که آنچه آورده همگی وقایعی است که به شخصه شاهد آن بوده و به چشم خود آنها را دیده است.
کاروان مردههای متحرکجمالزاده در بخشی از کتاب خود آورده است: «..... با گاری و عربانه (درشکه) از بغداد و حلب به جانب استانبول به راه افتادیم. از همان منزل اول با گروههای زیادی از ارامنه مواجه شدیم. به صورت عجیبی که باور کردنی نیست، ژاندارمهای مسلح و سوار ترک آنها را پیاده به جانب مرگ و هلاکت میراندند. صدها زن و مرد ارمنی را با کودکانشان به حال زاری به ضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان به جلو میراندند. در میان مردها جوان دیده نمیشد چون تمام جوانان را یا به میدان جنگ فرستاده یا محض احتیاط (ملحق شدن به قشون روس) به قتل رسانده بودند. دختران ارمنی موهای خود را از ته تراشیده بودند و علت آن بود که مبادا مردان ترک و عرب به جان آنها بیفتند. دو سه تن ژاندارام بر اسب سوار، این گروهها را درست مانند گله گوسفند به ضرب شلاق به جلو میراندند...... فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را میدیدیم که در کنار جاده افتادهاند و مردهاند یا در حال جان دادن بودند. .... بعد از ظهری بود به جایی رسیدیم که ژاندارمها به یک کاروان از این مردههای متحرک، در حدود ۴۰۰ نفری، قدری مهلت استراحت داده بودند. مرد و زن هر چه کهنه و کاغذ پاره پیدا کرده بودند، با نخ و قاطمه (ریسمان کلفت) و طناب بهجای کفش به پاهای خود بسته بودند، به طوری که هر پایی مانند یک طفل قنداقی به نظر میآمد.
.... مرد و زن مشغول کاوش خاک و شن صحرا بودند تا مگر ریشه خار و علفی به دست آورده سد جوع (رفع گرسنگی) نمایند.
زنی به من نزدیک شد و دو دختر هیجده ـ نوزده ساله خود را نشان داد که موی سر آنها را برای اینکه جلب نظر مردان هوسباز را نکند، تراشیده بودند و به زبان فرانسه گفت: «اینها دخترهای منند و دارند از گرسنگی تلف میشوند بیا محض خاطر خدا این دو دانه الماس را از من بخر و چیزی به ما بده که بخوریم و از گرسنگی نمیریم. خجالت کشیدم چون آذوقه خود ما هم سخت ته کشیده بود، آنچه توانستم، دادم و گفتم: الماسهایتان مال خودتان.
مرد مسنی نزدیک شد و با فرانسه بسیار عالی گفت: «من در دانشگاه استانبول معلم ریاضیات بودم و حالا پسر ده سالهام اینجا زیر چشمم از گرسنگی میمیرد. تو را به خدا بگو این جنگ (جنگ جهانی اول) کی به آخر میرسد؟» جوابی نداشتم به او بدهم ولی در دل میدانستم که با این مردم گرگصفت که اسم خود را اولاد آدم و اشرف مخلوقات گذاشتهاند، هرگز جنگ پایان نخواهد یافت؛ لقمه نانی به او دادم؛ دو قسمت کرد یک قسمت را در بغلش پنهان کرد و قسمت دیگر را با ولع شدیدی شروع به خوردن نهاد.
گفت: «تعجب میکنی که این نان را خودم میخورم و به بچهام نمیدهم ولی خوب میدانم که بچهام مردنی است و همین یکی دو ساعت دیگر و بلکه زودتر خواهد مرد و در این صورت فایدهای ندارد که این نان را به او بدهم و بهتر است برای خودم نگاه بدارم».
همان روز وقتی به نزدیکی آبادی مختصری رسیدیم، همان جا پیاده شدیم. آذوقه ما تقریبا تمام شده بود و هر کجا ممکن بود باز هر چه به دست میآوردیم، میخریدیم. آن شب جایی منزل کرده بودیم که باز گروهی از ارامنه را مثل گوسفند در صحرا ول کرده بودند. ما نیز توانستیم از عربهای ساکن آبادی گوسفندی بخریم. همان جا سر بریدند و آتش روشن کردیم که کباب حاضر کنیم.
همین که شکمبه گوسفند را خالی کردند مایعی نیم سفت و سبز رنگ که بخاری از آن بلند میشد بر زمین ریخت. بلافاصله جمعی از ارمنیها از زن و مرد خود را روی آن انداخته با ولع عجیبی به خوردن آن مشغول شدند. با چنین مناظری روزبهروز به آهستگی جلو میرفتیم کم – کم مزاج خود ما نیز ضعف یافته، حالت خوشی نداشتیم و به خصوص از امتلاء معده (رودل) در زحمت بودیم به طوری که هر کدام از ما روزی چند بار مجبور میشد در کنار جاده برای تسکین معده پیاده شود.
قرار گذاشته بودیم هر وقت کسی پیاده شد و پس تپهای رفت، دیگران توقف کنند تا او برگردد و سوار شود. روزی نزدیکیهای غروب بود که من پیاده شدم و در پس تپهای از خاک به کناری رفتم. هنوز ننشسته بودم که چشمم به جمجمهای افتاد که از تن جدا شده و آنجا افتاده بود. هنوز اندکی گوشت و پوست بر آن باقی بود و موهای سرخ رنگی داشت فهمیدم ارمنی است و سخت ناراحت شدم.
به حلب رسیدیم در مهمانخانه بزرگی منزل کردیم که مهمانخانه پرنس نام داشت و صاحبش یک نفر ارمنی بود؛ هراسان نزد ما آمد که جمال پاشا وارد حلب شده و در همین مهمانخانه منزل دارد و میترسم مرا بگیرند و به قتل برسانند و مهمانخانه را ضبط نمایند.
به التماس و تضرع درخواست مینمود که ما به نزد جمال پاشا که به قساوت معروف شده بود رفته، وساطت کنیم.
او میگفت: شما اشخاص محترمی هستید و ممکن است وساطت شما بیاثر نماند، ولی بیاثر ماند و چند ساعت پس از آن معلوم شد که آن مرد ارمنی را گرفته و به بیروت و آن حوالی فرستادهاند و معروف بود که در آنجا قتلگاه بزرگی تشکیل یافته است. خلاصه آنکه روزهای عجیبی را گذارندیم. حکم یک کابوس بسیار هولناکی را برای من پیدا کرده است که گاهی به مناسبتی بر وجودم تسلط پیدا میکند و ناراحتم میسازد و آزارم میدهد.
باید دانست که در همان زمان اهالی مملکت سوئیس تعدادی از کودکان ارمنی را به وسیله موسسه صلیب سرخ از خاک ترکیه به سوئیس آوردند و بعضی از آنها را رسما فرزند خود دانستند و آنها را تربیت دادند و امروز هنوز در شهر ژنو عدهای از آنها باقی هستند که عموما دارای مقاماتی شدهاند از قبیل دکتر عربیان، پزشک معروف کودکان و چند تن طبیب، جراح، مهندس و معمار معروف شهر که همه از همان ارامنهای هستند که سوئیسیها آنها را از مرگ حتمی نجات داده و تربیت و بزرگ کردهاند.»
سرگردانی فروغی در اینجا لازم به گفتن است که "محمدعلی فروغی"، یکی از نخست وزیران اسبق
ایران، که برههای از زندگیاش را در سمت سفیر ایران در ترکیه به سر برده،
اقدام به ترجمه مطالبی از مقالههای "روزنامه گلوب" چاپ "لندن" کرده و در این
رساله به تفصیل از علل اغتشاش ارمنیان در دولت عثمانی و سبب قتلعام آنها
به دست ترکها سخن رانده است.
وی در سالهای اقامتش در ترکیه با "کمال
آتاتورک"، رییس جمهوری و "عصمت اینونو"، نخست وزیر و سایر مقامات ترک روابط
بسیار حسنهای ایجاد کرده بود. رساله مورد نظر علاوه بر تاریخ ارمنی، مطالب
مفصلی درباره جغرافیای مناطق ارمنی نشین نیز دارد.
"محمدعلی فروغی"
در رسالهای، که فعلا به صورت نسخه خطی است و احتیاج به بازخوانی و تحقیق
مفصل دارد، سعی کرده برای این سوال پاسخ قانع کنندهای پیدا کند که آیا
طغیان ارمنیان به خودی خود واقع شده؟ که پس از مطالعه و بررسی مطالب
شمارههای مختلف "روزنامه گلوب" به این نتیجه میرسد که طرح طغیان ارمنیان در
بعضی از باشگاهها و انجمنهای سیاسی لندن ریخته و بعد از آن برحسب فرمایش
مخصوص به محل و مقصد معین خود فرستاده میشد.
این نتیجهگیری باعث
شد تا محمدعلی فروغی، به قول خودش، از سرگردانی بزرگ بیرون آید. البته،
این رجل سیاسی در تدوین رساله خود تا آخر هم در سرگردانی به سر برد و
نتوانست برای سوالاتی که مطرح کرده بود پاسخهایی مبتنی بر مستندات به دست
آورد.
زندگی اسفناک ارامنه در قلمرو امپراتوری عثمانیبرابر اسناد و مدارک تاریخی، پیش از آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ میلادی) حدود 2.5 میلیون ارمنی در قلمرو امپراتوری عثمانی در شرایطی اسفناک زندگی میکردند.
روزی نبود که در هر شهر و آبادی ارمنینشین چند نفری به دست ترکها کشته نشوند؛ حتی کردها که قبایلی چادرنشین بوند هر از گاهی از کوه پایین میآمدند و پس از قتل و غارت روستاهای ارمنینشین بار دیگر به کوهها باز میگشتند.
در چنین اوضاع و احوالی که کردها و ترکهای اطراف روستاهای ارمنیان مسلح بودند و دولت نیز هر روز آنها را مسلحتر میساخت به ارمنیان اجازه نگهداری اسلحه برای دفاع در برابر متجاوزان کرد و ترک داده نمیشد.
هنوز کشتارهای جمعی آغاز نشده بود اما کشتارهای پراکنده و پیدرپی ارمنیان ترس و وحشتی را در دلها به وجود آورده بود.
دولتهای اروپایی بارها به سلطان ترک تذکر داده بودند، تذکراتی که هیچگاه از حد حرف تجاوز نمیکرد و سلطان ترک نیز هر بار قول اصلاحات میداد ولی زمان اصلاحاتی که از ۴۰ سال پیش وعده داد شده بود هیچگاه فرا نمیرسید.
کشتارهای محدود و پراکنده ارمنیان سرانجام در ۱۸۹۴ میلادی ابعاد وسیعی یافت و شکل قطعی و کامل یک کشتار دسته جمعی را به خود گرفت و در سرتاسر آناتولی گسترش یافت.
شمار قربانیان ناگهان به مرز بیسابقهای رسید و قتلعام ارمنیان عمومیت یافت و به سرعت از منطقهای به منطقه دیگر سرایت کرد.
در پی مداخله قدرتهای اروپایی برای پایان دادن به کشتار ارمنیان، سلطان ترک با حیلهگری خاص خود اجرای طرحی اصلاحی را به اطلاع دول اروپایی رساند اما کشتارها نه تنها پایان نیافت بلکه شدت و سرعت بیشتری گرفت.
قتلعام ارمنیان طی سالهای ۱۸۹۴-۱۸۹۶ میلادی ساکنان ارمنی آناتولی (قسمتهای شرقی ترکیه)، ترابوزان، ارزنجان، بیتلیس، وان، ماراش، اورفا، بابیورت، ساسون، دیاربکر، موش، ارزروم، آدانا و... را یکی پس از دیگری به کام مرگ فرستاد.
در این دوره حدود ۳۰۰ هزار ارمنی به طرز فجیعی سلاخی شدند؛ از جمله جنایتهای عثمانیها در این مقطع، قتلعام ۲۸ دسامبر ۱۸۹۵ در "اورفا" است.
در این واقعه بیش از ۲۵۰۰ زن، مرد و کودک ارمنی که از ترس جان خود به داخل کلیسا پناه برده بودند با آتش کشیدن کلیسا به دست ماموران دولت عثمانی زنده زنده سوزانده شدند.
روی کار آمدن ترکان جواناحزاب و گروههای گوناگون ارمنی که از سیاستهای خشن و کشتارهای سلطان عبدالحمید به تنگ آمده بودند به کمک گروههای انقلابی ترک، معروف به ترکهای جوان، شتافتند.
ترکان جوان که کمیتهای به نام کمیته اتحاد و ترقی تشکیل داده بودند و علیه سلطان عبدالحمید مبارزه میکردند سرانجام در ۱۹۰۸ میلادی طی کودتایی سلطان را به پذیرش مشروطیت و تشکیل مجلس ملی وا داشتند و خود راسا زمام امور را در دست گرفتند.
یک سال بعد (۱۹۰۹میلادی) سلطان دست به ضد کودتایی زد و مدتی نیز موفق شد تا بر اوضاع مسلط شود اما بار دیگر ترکهای جوان زمام امور را دست گرفتند و این بار سلطان عبدالحمید برای همیشه از سلطنت خلع شد.
زمانی که ارمنیان میپنداشتند با برکناری سلطان عبدالحمید همه بدبختیها و دوران ترس و وحشت به پایان رسیده ناگهان یک بار دیگر در ۱۹۰۹ میلادی سیمای خشونت بر آنان ظاهر شد.
این بار صحنه کشتار شهر آدانا بود که قریب به ۳۰ هزار تن از ارمنیان آن قربانی شدند.
شیوه کشتار و جنایت کاملا شبیه به موارد قبلی بود؛ تیراندازی، تجاوز به زنان ارمنی، همکاری نیروهای منظم ارتش با جنایتکاران و غارتگران در کشتار و در پایان باز هم هیچکس به جرم آدمکشی، غارت و آتشسوزی محاکمه و مجازات نشد.
این کشتار بازتاب گستردهای در اروپا داشت و لطمه شدیدی به حیثیت سلطان وارد آورد و القابی مانند "سلطان سرخ"، "هیولای ایلدیز" و... به او داده شد؛ "سیاستمداران" و "روشنفکران" اروپا نیز کشتار ارمنیان عثمانی را به شدت محکوم کردند.
ادای احترام روسای جمهوری ایران به شهدای ارامنه"سید محمد خاتمی"، رییس جمهوری اسبق کشورمان، در سپتامبر ۲۰۰۴ میلادی از
مجتمع و بنای یادبود قتلعام ارمنیان سال ۱۹۱۵ - "زیزرناکابرت"- واقع در
"ایروان"، پایتخت ارمنستان، دیدن کرد و با نثار گل به قربانیان این فاجعه
ادای احترام کرد.
"محمود احمدینژاد"، رییس جمهوری سابق کشورمان، در ۳۰ مهر ۱۳۸۶ هنگام سفر
به ارمنستان پس از سخنرانی در دانشگاه دولتی "ایروان"، در نشست پرسش و پاسخ
این دانشگاه در پاسخ به سوالی در خصوص موضوع قتلعام ارمنیان گفت: «باید
برای زندگی بهتر در آینده از تاریخ درس عبرت گرفت و ما ظلمها را توسط هر
کس، در هر کجا و در هر مکان محکوم میکنیم».
احمدینژاد با اشاره به اینکه مراسم و تظاهرات گسترده به همین مناسبت هر
سال در ایران برگزار میشود افزود: «ما در کنار ملت "ارمنستان" به آینده
روشن پر از دوستی و برادری بین ملتها میاندیشیم».
قتلعامهای دیگر امپراتوری عثمانیقتلعام یونانیان و آشوریان از دیگر اتهاماتی است که به امپراتوری عثمانی وارد است.
قتلعام یونانیان کشتار همهجانبهای از جمعیت یونانی باقیمانده در امپراتوری عثمانی بود که در آن زمان بیشتر در شمال آناتولی ساکن بودند و این جنایت در طول جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۲۳ میلادی) به دست دولتمردان عثمانی انجام شد.
اما آشوریان شمال بینالنهرین، جنوب شرقی ترکیه کنونی، طی سالهای ۱۹۱۴-۱۹۱۸ میلادی بهدست نیروهای عثمانی به اجبار کوچ داده و قتلعام شدند.
دولت ترکیه امروزه با وجود مدارک انکارناپذیر، نسلکشی ارامنه را منکر میشود اما از مدتها پیش کشورها و سازمانهای بینالمللی متعددی در دنیا به گونههای متفاوت حمایت و همدردی خود را از بازماندگان قربانیان نسلکشی ارامنه نشان دادهاند و یا رسما از طریق پارلمانها وقوه مقننه کشورشان نسلکشی ارامنه را به رسمیت شناختهاند.
کشورهایی که تاکنون نسلکشی ارامنه را به رسمیت شناختهاند، عبارتند از: آرژانتین، آلمان، استرالیا، اروگوئه، اسلواکی، اسپانیا، ایالات متحده آمریکا (کمیته روابط خارجی کنگره)، انگلیس (پارلمانهای منطقهای)، بلژیک، روسیه، سوئد، شیلی، فرانسه، قبرس، کانادا، لبنان، لیتوانی، لهستان، واتیکان، ونزوئلا، هلند، یونان و همچنین پارلمان اروپا. طبق موازین حقوق بینالملل، دولتمردان کنونی ترکیه ناگزیر به پذیرش تاریخ و قبول مسئولیت جنایات ارتکابی پیشنیان خود هستند و مطابق با اصول حقوق بینالملل، هرگونه تجاوز به حقوق بشر و جنایت علیه بشریت حق جبران خسارت قربانیان و وارثین آنان را بهدنبال داشته و دولتها را متعهد میسازد تا تاوان صدمات وارد شده توسط مجرمین و مرتکبین را از دولتهای جانشین آنان بگیرند.
نسلکشی جنایتی است که مستوجب مجازات طبق موازین حقوق بینالملل است که مختص به یک ملت خاص نیست و همه ملتها و دولتها موظفند تا از آن جلوگیری و با آن مبارزه نمایند.
دولت ترکیه ملزم به جبران خسارات وارده از طریق پرداخت غرامت، اعاده و استرداد اراضی اشغالی است و محکوم کردن اولین نسلکشی ارتکابی در قرن بیستم توسط ترکیه عثمانی و مجازات آن تنها عامل بازدارنده از تکرار جنایات مشابه در تاریخ خواهد بود.
همه ساله ارمنیان سراسر جهان در روز ۲۴ آوریل، سالروز قتل عام ۱۹۱۵ میلادی، در کلیساها گرد هم میآیند و یاد قربانیان این فاجعه بزرگ را گرامی میدارند. گزارش از محمد امیرحسینی
انتهای پیام/
بسیار متشکرم از بابت این مقاله
هرچند کشتار چیز مناسبی نیست. با این حال جنایت یکطرفه نبوده و (مسیحیان ارمنی) هم با کمک اروپای مسیحی به کشتار مسلمانان پرداخته اند. ولی فقط کشته های خود را بزرگنمایی می کنند.
شرح مختصر ماجرا :
آنچه كه از وصیت نامه منسوب به پطر كبیر تزار روسیه برمیآید، توصیه اوست به زمامداران بعد از خود بر تصرف سرزمین قفقاز و دست نشانده ساختن شاه ایران و پس از آن حمله به هندوستان مستعمرۀ انگلیس. به درستی او آذربایجان را دروازه خاورمیانه می دانست .
و موثرترین راه نفوذ به این منطقه را تبانی با ارامنه و ستون پنجم قرار دادن آنها.
• سرانجام بخشی از رؤیای پطر كبیر در اثر جنگهای معروف ایران و روس و با تقسیم آذربایجان و تصرف سرزمینهای مسلمان نشین آن سوی ارس بوسیله ارتش غدار روسیه، به واقعیت پیوست. برتری تكنولوژیكی روسها، بی كفایتی پادشاه ایران و مهمتر از همه خیانت همه جانبه ارامنه از عوامل اصلی این شكست ننگین بودند. «ارامنه در حالی با روسها بر علیه ایران همكاری همه جانبه می كردند كه همیشه در كشور ایران، در كنار سایر ایرانیان، با مسالمت زندگی كرده و مورد احترام بودند.»
این نوعی جنگ صلیبی بود که در آن مسلمانان زیادی هم همان زمان به دست مسیحیان کشته شدند و به زنان مسلمان ترک هم تجاوز شد که به قتل گریبایدوف مسیحی انجامید.
ما محکوم میکنیم قتل عام ارامنه
خانه ى همسايه ام ارمنستان آباد و آزاد باد