به گزارش
خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران، آهسته آهسته گام به گام با آوای زمزمهای عاشقانه و تابش روزنههای خورشید منا بر قلب آتشین مسافر سرزمین عرش خدا وگامی بر سرزمین بلا به سوی بوستان شقایقها و لالههای رضوانی می رود.
عطر دل انگیز گلهای یاس حضرت زهرا(س) او را مسرور و مدهوش کرده، گویی اختیاری در او نیست؛ او فقط میرود به سوی مسیری که نمیداند چگونه میرود...!؟
آری او پروانه وار گرد خورشید تابان منا و عرش خدا میرود، او عاشق است.
عاشق سر گردانی که وصال یار را میطلبد، در راه رسیدن معشوق نجوا کنان و چشمان بارانیاش تاب و توان را از گرفته، چرا او نمیرسد به معشوق الهیاش...؟!
او گوید چگونه میتوان در برابر خورشید تابان منا و عرش خدا ایستاد، نفسها در سینه محبوس شده، زمزمه کنان با نوای لبیک با حسین(ع) با حسرت آغوش معشوق به بوستان شقایقها و لالههای جنتی میرود.
به یک باره خود را در مقابل تابش روزنههای الهی خورشید تابان منا و عرش خدا میبیند،گرما روح بخش او چه آرامشی بر قلب مسافر عرش خدا و رضوان الهی به ارمغان میدهد.
آری او آمده که شاید شاه منا و عرش خدا او را نیز با کاروان عرش خدا راهی بوستان رضوان کند.
*آن چه که باید درباره چهارم محرم بدانیم روز چهارم محرم عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و خود بر منبر رفت و گفت:ای مردم شما آل سفیان را آزمودید وآنها را چنان که میخواستید یافتید و یزید را میشناسید که دارای سیره وطریقهای نیکوست وبه زیر دستان احسان میکند و عطایای او به جاست و پدرش نیز چنین بود و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است تا در میان شما قمست کنم و شما را به جنگ با دشمنش حسین(ع) بفرستم این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.
سپس از منبر پایین آمد وبرای مردم شام نیز عطایای مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند و مردم برای حرکت آماده باشند، خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن تمیم، حجار بن ابجد وشیث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا فرستاد تا عمر بن سعد را در جنگ با حسین(ع) کمک کنند.
هنوزآفتاب روز 4محرم از منتهی الیه افق برنخاسته بود که کنانه بن عتیق به کاروان حضرت ابا عبد الله(ع) ملحق شد. کنانه بن عتیق پیر مردی از شهدای کربلا است که در حمله نخست به شهادت رسید و از عابدان، قاریان کربلا و اصحاب امام علی(ع) بود.
پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا، شمر بن ذی الجوشن، نخستین فردی بود که با 4هزار نفر سپاهی آزموده برای جنگ با امام حسین(ع) اعلام آمادگی کرد.
یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر، حسین بن نصیر با 4هزار نفر، مضابر بن وهینه با 3هزار نفر، نصر بن حدثه با 2هزار نفر از افراد دیگری بودند که برای جنگ با حضرت سید الشهدا(ع) درکربلا حاضر شدند.
هنگامی که حر از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شد تا به استقبال امام (ع) رود این را شنید که از پشت سر میگوید:ای حر! تو را به بهشت بشارت با. او به پشت سر نگریست و کسی را ندید.
با خود گفت: به خدا قسم، این بشارت نیست در حالی که من اسیر جنگ با حسین (ع) هستم.
او پیوسته این موضوع را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت امام رسید و آن داستان را با امام بازگو کرد.
حضرت اباعبدالله (ع) فرمودند: تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافتهای.
امام (ع) حر را از بشارت بهشتی آگاه نمود و این چنین انقلاب جلوههای ظلمت بر اندازی در افکار و اندیشه حر به پا ساخت.
حر هنگامی که فریاد غریبانه امام حسین(ع) را که طلب یاری میکرد شنید، نزد عمر سعد رفت و پرسید: آیا تو با این مرد خواهی جنگید؟
عمر گفت:آری به خدا قسم با او جنگی خواهیم داشت که دستها جدا و سرها قطع گردد.
حر گفت:شما چه خواهید کرد؟ آیا پیشنهاد او مورد پسند شما نیست؟ و به بهانه سیراب کردن اسبها به نزدیکی خیمههای امام(ع) رفت و پس از سیراب کردن اسب خود با زدن تازیانهای به سوی امام حسین(ع)رهسپار شد.
حر به دلیل بستن راه حضرت ابا عبدالله حسین(ع) در مکانی بی آب و گیاه سر از خجالت به پایین انداخت بود و به سوی آنها پیش رفت، آن گاه حر در مقابل امام حسین(ع) زانو زد وشرم سار به ایشان گفت:من برای تو به راهی اینجا شدم، آیا تو به من در پیشگاه پروردگار نپذیرفته خواهد شد.
آیا شما مرا میبخشید؟
امام (ع) در پاسخ فرمودند: آری خداوند به تو روی خواهد کرد و توبهات در پیشگاه پروردگار مقبول خواهد شد. حر از گفتار حضرت سید الشهدا(ع) شادمان شد.حضرت حر یکی از شهدای واقعه عاشورا در کربلا است.
گفتنی است؛ روز چهارم محرم بزرگداشت حضرت حر و اصحاب(ع) و طفلان حضرت زینب(س) است.
گزارش از زهره کلهر
انتهای پیام/